English
سه شنبه، ۳۰ مرداد ۱۳۹۷, ۰۸:۱۷
به پایگاه خبری تحلیلی فولاد خوش آمدید. / ثبت نام کنید / ورود
 

اخبار

دولت در وضعيت تعليق در تعليق است

پايگاه خبري فولاد ايران - براي بررسي وضعيتي كه دولت روحاني درگير آن شده و شرايطي كه پيش‌روي او قرار دارد، با سعيد حجاريان گفت‌و‌گو كرديم. در اين گفت‌وگو حجاريان به تبيين ماهيت دولت در جمهوري اسلامي و البته دولت روحاني در شرايط فعلي پرداخت و آن را شرايط تعليق در تعليق نام‌گذاري كرد.

به گزارش شرق، او دولت را گيج و كرخت توصيف كرد. همچنين به وضعيت نقد اقتصادي كه اين روزها مد شده پرداخت و گفت توجه به نقد اقتصادي به تنهايي نوعي انحراف است. او درعين‌حال اعلام كرد كه ما نقاد جدي و اهل هزينه‌دادن نداريم يا به قول او آدم‌هايي كه پاي كار باشند؛ يعني نترسند و هدفمند كار كنند.

 اين روزها در پي تلاطمات سياسي و اقتصادي پرسشي مشترك، اذهان را به خود مشغول كرده است؛ وضعيت قوه ‌مجريه در ايران را با چه مفهوم يا مفاهيمي مي‌توان تبيين كرد. بحران كارآمدي، اختلال كاركردي يا...؟ 

مفاهيم مورداشاره و البته برخي ديگر از مفاهيمي كه در پرسش اشاره‌اي به آنها نشد، مي‌توانند تا حدي به تصوير وضعيت امروز دولت در ايران كمك كنند اما گمان دارم كه مي‌توان از تعابير ديگري هم كمك گرفت؛ ازاين‌جهت ترجيح مي‌دهم از واژه «تعليق» استفاده كنم و بگويم وضعيت دولت روحاني «تعليق در تعليق» است. اين وضعيت را با استفاده از يك شعر عربي قدري بيشتر مي‌شكافم. ناظم الغزالي در يكي از ترانه‌هاي خود مي‌گويد: «... علي جسر المسيب سيبوني...». اين عبارت يعني آنكه فرد روي پل مسيب معطل مانده است. جالب است بدانيد پل مسيب كه بر رود دجله بسته شده، معلق است. يعني فرد بر پل معلق، منتظر يار است اما خبري از او نيست. اكنون دولت روحاني در چنين وضعيتي است. براي مثال در حوزه پرتلاطم اقتصاد، ازيك‌طرف با متغيرهاي بيروني نظير تحريم و... درگير است و از طرف ديگر با سنگ‌اندازي‌هاي داخلي مواجه است؛ به‌نحوي كه امكان تصميم‌گيري و كنشگري از دولت سلب شده است و هرازگاهي موضعي رقيق اتخاذ مي‌كند، آن‌هم به‌صورت دستوري. وضعيت در سياست خارجي نيز به همين ترتيب است. دولت ازيك‌طرف با اقدامات ترامپ، نتانياهو و عربستان دست‌وپنجه نرم مي‌كند و از طرف ديگر امكان مانور از او ستانده شده؛ تا حدي كه در بعضي امور بين‌المللي به بازيگر درجه دوم تبديل شده است

 بر وضعيت «تعليق در تعليق» چه عيوبي مترتب است؟ 

شايد بنيادي‌ترين مشكل را بتوان دوگانگي دانست. براي مثال درباره اقتصاد، دولت بر پايه رصد وضعيت و با توجه به مكتب اقتصادي‌‌اش، تصميمي را اتخاذ مي‌كند اما نمي‌تواند آن را اجرائي كند و ناگزير به‌صورت دستوري، تصميمات دفعي صادر مي‌كند. در سياست خارجي نيز چنين است؛ وزارت‌خارجه بنا بر اجتهاد خود، روشي را در پيش مي‌گيرد اما آن روش به دلايل مختلف به سرانجام نمي‌رسد. وضعيت «تعليق در تعليق» علاوه بر دولت، به‌طور مستقيم بر مردم نيز تأثير منفي مي‌گذارد؛ چنانكه مي‌بينيم و مي‌شنويم، قدرت تصميم‌گيري مردم كم و كمتر مي‌شود تا آنجا كه عمق آينده‌نگري‌شان به يك روز ختم مي‌شود

 چنانكه اشاره داشتيد، وضعيت تعليق در كنش و واكنش ميان دو قطب صاحب قدرت به‌وجود مي‌آيد اما واضح است كه تداوم آن اختلالاتي را در پي دارد. با‌وجود‌اين آيا حفظ وضعيت تعليق ارادي است؟ 

ببينيد! به اين سؤال با ذكر يك مثال پاسخ مي‌دهم. چندين سال است وزارت علوم و سازمان سنجش به دلايل خاص خود از حذف كنكور سخن مي‌گويند اما من مي‌گويم كنكور حذف نشود ولي سؤالاتش به n سؤال m جوابي تبديل شود؛ يعني كنكور تا حدي كيفي شود. چنانچه سؤالات اين‌گونه طرح شود، فرد نمي‌تواند با ترفندهاي تست‌زني گزينه درست را پيدا كند بلكه بايد به موضوع سؤال مسلط باشد و بتواند به آن پاسخ دقيق بدهد. در دوره هاشمي، n سؤال و m جواب وجود داشت اما هرچه جلو آمديم، mها كم شد؛ يعني مسئله‌ها به قوت خود باقي ماندند اما تنوع گزينه‌ها از ميان رفت و الان به نقطه‌اي رسيديم كه ديگر m وجود ندارد؛ يعني ديگر گزينه‌اي نداريم. بنابراين در شرايط تعليق عمل ارادي از كنترل خارج و بخشي از واقعيت محقق شده است. شما توجه كنيد، امروز ترامپ مي‌گويد بياييد و مذاكره كنيد، پمپئو هم شروط دوازده‌گانه‌اش را مطرح مي‌كند. چنانكه مي‌بينيم گزينه‌ مطلوب ما در ميان گزينه‌ها وجود ندارد. اين در حالي است كه زمان اوباما چند گزينه داشتيم و مي‌توانستيم مسئله را حل كنيم. اين امكان وجود داشت كه قراردادها سريع‌تر امضا شود و سرمايه و هواپيما و... در يك فرايند برگشت‌ناپذير به زمين ايران بيايد. ايران در دوره خاتمي و روحاني پيشاترامپ هم گزينه روي ميز و هم گزينه زيرميز داشت اما امروز خودمان به دست خودمان گزينه‌ها را از بين برده‌ايم، دقيقا مشابه شرايط جنگ ايران و عراق. ما مي‌توانستيم پس از آزادسازي خرمشهر يعني در سال دوم به جنگ خاتمه دهيم. در مقاطع بعد نيز چنين امكاني مهيا بود اما جنگ را ادامه داديم تا آنكه رسيد به سال 67 و پذيرش قطع‌نامه

 به چه دلايلي تصميم‌گيري‌ها اين‌گونه شد و اين‌گونه ماند؛ چرا به شرايط بي‌گزينه‌بودن رسيده‌ايم؟

واقعيت اين است كه دولت جرئت تصميم‌گيري ندارد، به‌همين‌دليل هميشه مي‌خواهد زمان بخرد. در واقع به‌دنبال قضا و قدر است تا دري به تخته بخورد و شرايط طرف مقابل عوض شود؛ مثلا، الان بعضي منتظرند دموكرات‌ها در كنگره رأي بياورند و ترامپ تضعيف شود، اما شايد اين‌گونه نشد. بعضي ديگر منتظرند ترامپ رئيس‌جمهور يك‌دوره‌اي شود، اما شايد تا 2024 رئيس‌جمهور ماند. ما بايد به عواملي كه مربوط به خودمان است، چنگ بزنيم. البته اين نحوه زندگي از خصيصه‌هاي ما ايرانيان است؛ ما تنبل و پرمدعا هستيم. اين وضعيت حتي در خُردترين مسائل هم وجود دارد؛ مثلا دختر يا خانواده‌اش براي خواستگار افاده مي‌كنند، عيب و ايراد مي‌گيرند و شروط عجيب مي‌گذارند تا اينكه دختر ازدواج نمي‌كند، پير مي‌شود و در خانه مي‌ماند. تصميم‌هاي سياسي ما از اين جهت مانند مواجهه با خواستگار است؛ اگر به وقتش كار به سرانجام نرسيد، ديگر فايده‌اي ندارد

 پس وضعيت تصميم‌گيري در دولت ايران برآمده از خلقيات ماست؟ 

اساسا دولت ما ضعيف است و تنها بخشي از اين ضعف در حوزه تصميم‌گيري متجلي است

  آيا راهي براي خارج‌كردن سيستم از وضعيت تعليق و حركت‌دادن آن به سمت كارآمدي وجود ندارد؟ در سياست خارجي نيز وضعيت به همين منوال است؛ ابراهيم اسرافيليان در خاطره‌اي درباره ماجراي مك‌فارلين گفت جمهوري اسلامي در آن مقطع چهار وزير خارجه داشت؛ آن تجربه وجود دارد ولي اكنون نيز شاهد هستيم مانند دوره مك‌فارلين عمل مي‌شود

واقعيت آن است كه در شرايط كنوني، جايگاه‌ها مشخص نيست و هركس خود را عقل كل مي‌نامد. از طرفي، هركس خود را به جايي وصل مي‌داند. چندي پيش، متني منتشر شد كه تحليل‌هاي فرمانده اسبق سپاه [محسن رضايي] پيرامون حمله آمريكا به عراق را دربر مي‌گرفت؛ از قضا همه تحليل‌ها غلط از آب درآمده بود. زماني كه چنين متني منتشر مي‌شود، مردم حق دارند از چگونگي مديريت آقاي رضايي در جنگ و جاهاي ديگر بپرسند. چنان‌كه مي‌بينيم، ضعف‌ها به دولت و وزارت خارجه ختم نمي‌شود و اراده‌اي هم براي برطرف‌كردن آنها وجود ندارد

 ما در حكومت‌داري با يك معادله مواجه هستيم؛ يك طرف آن «لياقت‌سالاري» و طرف ديگر آن «بقا» قرار دارد. هرچه لياقت‌سالاري افزايش يابد، به بقاي حكومت كمك مي‌كند و طبعا هرچه لياقت‌سالاري كاهش يابد، دولت نيز با مشكلاتي مواجه مي‌شود. آيا مي‌توان يك طرف معادله را طلب كرد و از طرف ديگر غافل شد؟ 

بله، چنان‌كه مي‌بينيم به‌محض اختلال، به جن‌گير و رمال و... متوسل مي‌شوند. مگر مي‌شود، رمّالي را به‌جاي لياقت‌سالاري نشاند و انتظار كارايي داشت؟ من يك ‌بار درباره بقاي سيستم به عباس عبدي گفتم، گويي به گردن دولت، مانند يك بچه «و ان يكاد» انداخته‌ و در خيابان رهايش كرده‌ايم. شما افغانستان را نگاه كنيد؛ طالبان بخش‌هاي زيادي را در اختيار دارد و دولت فقط مركز را حفظ كرده و مابقي نقاط را رها كرده است

 شما سال گذشته در ميزگردي با خانم صادقي، از سه اولويت يا سه حوزه نقادي اصلاح‌طلبان سخن گفتيد. اگر بخواهيم وضعيت تعليق را در اين حوزه‌ها بررسي كنيم، مي‌توانيم بگوييم نقادي در حوزه سياست تعليق شده است. به اين معنا كه مسائل سياسي و زيربنايي رها شده و تنها بر اقتصاد و مسائل خرد مرتبط با بوروكراسي مانور داده مي‌شود. اين تغيير رويكرد، معلول چه عواملي است؟ 

واقعيت آن است كه نقد اقتصاد راحت‌‌تر از نقد سياست است، چراكه براي منتقد هزينه‌اي به بار نمي‌آورد، اما فارغ از اين موضوع و در تأييد گفته شما بايد بگويم بله تأكيد بر اقتصاد ما را منحرف مي‌كند. ببينيد! تمامي تلاطم‌هاي بازار ارز به گردن سيف انداخته شد و تمام. آقاي توكلي، ديده‌بان فساد است اما با ملاحظه‌كاري؛ يعني اگر فردي به او اطلاعات مهمي بدهد كه با حوزه قدرت پيوند دارد، قطعا دست به افشاگري نمي‌زند.

در يك مثال ديگر، مي‌بينيم در شهرداري دوره نجفي، حراست پيگير تخلفات دوره قاليباف شد و تشكيل پرونده داد؛ ولي مي‌بينيم به‌ محض آنكه افشاني شهردار شد، فرد پيگير عزل شد؛ اما افراد پيگير فساد خط او را پي نگرفتند يا حداقل نپرسيدند چرا او عزل شد؟ حتي اعضاي شورا هم از شهردار سؤال نكردند

 آن‌طور كه از پاسخ شما برآمد، نقد اقتصاد نيز آن‌گاه كه به سياست و قدرت پيوند مي‌خورد، متوقف مي‌شود. پس محتمل است در آينده نقادي اقتصاد نيز به سرنوشت نقادي سياست دچار شود

نقد اقتصاد متوقف نمي‌شود؛ چراكه تا حدي جنبه ارزشي نيز پيدا مي‌كند؛ بنابراين معرفي آفتابه‌دزد‌ها در دستور كار باقي مي‌ماند

 وضعيت تعليق نقادي و في‌المثل رقيق‌شدن نقادي اقتصادي، حاصل فشارهاي بيروني است يا به كم‌كاري نقادان مربوط مي‌شود؟ 

ما نقاد جدي و اهل هزينه‌دادن نداريم. من ذيل هسته سخت، به‌ دنبال آدم‌هاي به‌اصطلاح پاي‌كار و پيگير مي‌گردم

 پاي‌كار به چه معناست؟ 

يعني اينكه اولا نترسد و ثانيا هدفمند كار كند. ما الان منتقدان نترس داريم؛ اما بي‌برنامه كار مي‌كنند و فقط راجع به اشخاص صحبت مي‌كنند؛ ولي بايد به‌ جاي اين كار پروژه تعريف كنند. اينهايي كه مدام نِق مي‌زنند، مي‌توانند سايت افشاگر طراحي كنند و گزارش‌هاي مربوط به فساد را دروازه‌باني و منتشر كنند؛ اما تن به چنين كاري نمي‌دهند. در اينجا بايد نكته‌اي را هم اضافه كنم. اغلب مشاهده مي‌شود «بسته‌هاي نقد» تعريف مي‌شود؛ يعني پروژه نقد و منتقد كم‌عمق هستند. بايد توجه كرد كه ممكن است افراد براي پُست‌هاي مختلف نظر داشته باشند؛ اما يك‌جا بايد ايستاد و دست به انتخاب كيفي زد.

 با توجه به فضاي ترسيم‌شده در پرسش‌ها‌ و پاسخ‌هاي پيشين، اكنون دو راه‌ اصلي پيش‌روي اصلاح‌طلبان است؛ نقادي هدفمند يا حاشيه‌نشيني. آيا راه بديلي متصور است؟ 

برخي هم معتقدند بايد راه خاتمي را ادامه داد؛ يعني ماند و تا‌آنجا‌كه ممكن است، اصلاح‌ كرد

 از دولت اصلاحات تا به امروز، ظرفيت قيد «تا‌آنجا‌كه ممكن است» رفته‌رفته كم و كمتر شده است

من پيش‌تر گفته‌ام، بايد به اقتضاي شرايط قدم برداشت. اگر هر فردي بخواهد، بر كنش بي‌حاصلي اصرار بورزد، بايد او را نقد كنيم تا اصلاحات از مسير خارج نشود؛ زيرا اگر اصلاحات مردم را از دست بدهد، ديگر ميداني براي اصلاح‌گري نخواهد ديد. آيا ما بايد بنشينيم و افول اصلاحات را نظاره كنيم. اصلاح‌طلبان بايد شفاف موضع بگيرند

 حال به نظر شما اصلاح‌طلبان بايد با دولت روحاني چگونه برخورد كنند؟ 

من معتقدم مي‌شود اصلاح‌طلبان بگويند دولت روحاني، دولت ما نيست؛ مشروط بر اينكه ذكر كنند دولت، متعلق به چه جرياني است. «هسته سخت اصلاحات» قدرت در تقدير است؛ يعني دولت پنهان اصلاح‌طلبان است. اگر اين هسته شكل بگيرد، مي‌توان مرزها را مشخص كرد و صراحتا عنوان كرد كه دولت در چه زميني بازي مي‌كند

 امروز دولت واقعا در چه زميني بازي مي‌كند؟ 

دولت كرخت و گيج است و در زمين اصلاحات بازي نمي‌كند

 با علم به اين موضوع، وظيفه اصلاح‌طلبان در قبال دولت چيست؟ 

بايد به دولت نهيب بزنند. بايد تذكر امام به رجايي را يادآور بشوند. امام در واكنش به نامه رجايي به ميتران گفت: «اين نامه پاسخ يك رئيس‌جمهور به رئيس‌جمهور ديگر نيست و شما شأن رياست‌جمهوري را رعايت نكرده‌ايد». بايد براي روحاني اين وضعيت را تشريح كرد و گفت اگر همه موضع راديكال گرفتند، رئيس‌جمهور بايد عرف بين‌الملل را مراعات كند و راديكال نشود

 با توجه به پيشينه روحاني، تغيير ادبيات او را بايد چگونه تفسير كرد؟ 

تغيير ادبيات روحاني، مانند دلار جهانگيري است و روحاني نبايد به اين وضعيت تن بدهد. اين را بايد تذكر داد و به رئيس‌جمهور يادآور شد كه بانك‌ مركزي مستقل است و دستورپذير نيست

 تعيين دستوري نرخ دلار چه‌ تبعاتي به دنبال داشته و دارد؟ 

زماني كه قيمت چهار‌هزارو 200 تومان اعلام شد، ديديم در مدت كوتاهي دلار به بالاي 10 ‌هزار تومان رسيد؛ يعني ارزش پول كارگر نصف شد. پس براساس يك دستور، از جيب كارگر دزديدند، اسكناس چاپ كردند تا بدهي كاسپين و ثامن‌الحجج و امثالهم را تسويه كنند. بايد از مراجع استفتا كرد كه آيا دولت حق دارد دستور بدهد و از جيب كارگر بزند و بدهي مؤسسات مالي‌ و اعتباري ورشكسته را بپردازد؟ شايد يك مرجع پاسخ مثبت داد

 شايد با توجه به برخي تفسيرها بتوان به آن پرسش، پاسخ مثبت داد

بله، ممكن است بعضي به قاعده «العبدُ و ما في يده كانَ لِمولاه» تمسك بجويند و بگويند مردم ايران موالي عليه و در حكم عبد هستند؛ بنابراين عوامل‌ و حتي نفوس‌شان متعلق به دولت است و اين‌گونه مسئله را حل كنند. من استقبال مي‌كنم، فردي پيدا شود و برداشت از جيب مردم را توجيه شرعي كند.

منبع: شرق

۱۶ مرداد ۱۳۹۷ ۱۲:۳۱
تعداد کلیک: ۷۰

نظرات بينندگان

میانگین امتیاز کاربران: 0.0  (0 رای)

امتیاز:
 
نام فرستنده: *
پست الکترونیک:  
نظر: *
 
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500  


کلیه حقوق این سایت متعلق به پایگاه خبری تحلیلی فولاد (ایفنا) به شماره ثبت 29568/91 از وزارت ارشاد اسلامی می باشد.
برداشت مطالب بدون ذکر منبع پیگرد قانونی دارد.
 Error!
Attention

An error has occurred in this page or site is temporary down for update.

سایت به دلیل انجام عملیات به روز رسانی یا بروز خطا برای لحظاتی در دسترس نیست