پایگاه خبری فولاد ایران - تاریخ ۲۵۰ ساله سیاست خارجی ایالات متحده، آزمایشگاهی طبیعی است که یک الگوی پایدار را آشکار میسازد: آمریکا در اوج قدرت و مشروعیت خود زمانی قرار داشته که از جایگاه رهبری برای ایجاد و حفظ نظمی بینالمللی، مبتنی بر قوانین مشترک و همکاری چندجانبه، بهره برده است. در مقابل، زمانی که مسیر یکجانبهگرایی، نقض اصول یا زیر پا گذاشتن نهادهای بینالمللی را در پیش گرفته، با بزرگترین اشتباهات و شکستهای خود روبرو شده است.
طبق گزارش ژاپن تایمز، این درک کلیدی از مقایسه دو فهرست تاریخی حاصل میشود: ده تصمیم برتر و ده تصمیم ضعیف سیاست خارجی آمریکا که توسط مورخان این حوزه تدوین شده است. در یک سوی این طیف، تصمیماتی مانند طرح مارشال (۱۹۴۸) و تأسیس سازمان ملل متحد (۱۹۴۵) قرار دارند که نماد دوراندیشی، سخاوت و تعهد به ایجاد «کالاهای عمومی جهانی» مانند امنیت جمعی و ثبات اقتصادی هستند. در سوی دیگر، تصمیماتی مانند حمله یکجانبه به عراق (۲۰۰۳) و رد پیمان ورسای و جامعه ملل (۱۹۲۰‑۱۹۱۹) دیده میشوند که حاصل کوتهبینی، نقض حاکمیت دیگران یا عقبنشینی از مسئولیتهای رهبری جهانی بودهاند.
تصمیمات برتر تاریخ آمریکا، همگی حول محور ساختن نهادها و قواعدی برای مدیریت صلح و رقابت در عرصه بینالملل میچرخند. ایجاد نظام برتون وودز (پایهگذار صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی) و پیمان ناتو، نمونههای بارز این ذهنیت سازنده هستند. در این پارادایم، منافع ملی آمریکا نه در تقابل، بلکه در همسویي با منافع جامعه گستردهتر بینالمللی تعریف میشود. این نگرش بر این فرض استوار است که امنیت و رفاه آمریکا در بلندمدت، در گرو امنیت و رفاه نسبی دیگران و وجود یک نظم قابل پیشبینی است.
تصمیمات ضعیف، اغلب ریشه در نادیده گرفتن همین اصل دارند. چه در قالب اقدامات سرکوبگرانه داخلی مانند قانون جابهجایی اجباری سرخپوستان، چه در شکل مداخلات خارجی مخرب و غیرقانونی مانند حمله به عراق، و چه در قالب عقبنشینی از تعهدات بینالمللی مانند خروج از توافق پاریس، نتیجه یکسان بوده است: تخریب اعتبار آمریکا، دامن زدن به بیثباتی و ایجاد تراژدی انسانی.
نگاهی به فضای کنونی سیاست خارجی آمریکا (در دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ) نشان میدهد که بسیاری از این گرایشهای مخرب تاریخی در حال تشدید هستند: تضعیف عمدی نهادهای چندجانبه مانند ناتو و سازمان ملل، جایگزینی دیپلماسی با تحریمها و اقدامات یکجانبه تهاجمی، و بیاعتنایی به قواعد و هنجارهای بینالمللی. این مسیر، نه تنها نظم لیبرال بینالمللی را که خود آمریکا بانی آن بود تضعیف میکند، بلکه در درازمدت مشروعیت و نفوذ این کشور را نیز به مخاطره میاندازد.
درس تاریخ آمریکا به وضوح نشان میدهد که رهبری مؤثر با دیکته کردن خواست خود به دیگران حاصل نمیشود، بلکه از طریق توانایی بسیج کردن دیگران حول ایدهها و قواعد مشترک به دست میآید. موفقیتهای بزرگ این کشور هنگامی رقم خورد که قدرتش را در خدمت آرمانهایی بزرگتر از خود قرار داد و شکستهای بزرگ هنگامی رخ داد که در دام خودمحوری و استثناپنداری افتاد. آینده جایگاه آمریکا در جهان بار دیگر در حال آزمون این درس کهن است.
منبع: Japan Times